نقد نمایش رقص کاغذ پاره ها

نمایش رقص کاغذ پاره ها نوشته نویسنده توانای کشورمان محمد یعقوبی توسط کارگردان جوان شهرمان هادی دهقان در جشنواره بیست و چهارم به روی صحنه رفت. هادی دهقان کارگردانی است که در این چند سال ورودش به حیطه تئاتر نشان داده که به کارهای باحجم سنگین اجرا و شیوه های نوین اجرایی علاقه زیادی دارد. اما نکته اینجاست که این نمایش با این شیوه اجرایی توانسته مخاطب را راضی کند یا خیر!!! 
نمایش نامه رقص کاغذپاره ها در چند اپیزود نوشته شده که بزعم نویسنده می تواند جدا جدا هم اجرا شود و هیچ لطمه ای هم به کل کار نمی زند. 

نقد نمایش ترنج

عصر دوشنبه بیست و چهارم  شهریور ماه یکهزار و سیصد و نود و سه شمسی در تالارشرف الدین علی یزد نظاره گر نمایش "ترنج" به نویسندگی عباس جانفدا و کارگردانی مسیح  در بخش مسابقه بیست و چهارمین جشنواره استانی یزد می باشیم. 
ترنج روایتی است یا روایت هایی است از عباس جانفدا که سعی دارد در نهایت پیوندی و ارتباطی از خلق روایت هایش به مخاطب ارائه دهد. برای آن که به تحلیل متن بپردازیم ابتدا روایت ها را مرور می کنیم.
 
 متن:
روایت نخستین از  طلبه جوانی می گوید به نام قاسم که پدرش بنگاه دار است ولی او بر خلاف کار و کسب پدر عاشق طلبگی شده است و بی اذن پدر می خواهد معمم شود و حالا با تردید و دودلی به حرم امام رضا (ع) آمده است که با ترنج آشنا می شود؛ ترنجی که  به حرم امام رضا پناه آورده است؛ آخرین روز بارداریش است  پایش زخمی می شود و در یک فرصت قالیچه ای که نزد قاسم به امانت گذاشته اند را می دزدد و در نهایت آن را بازمی گرداند.
روایت دوم داستان مهتاب است که در انتظار شوهرش کامران بسیار نامه می نویسد؛ به طوری که عدد نامه هایش به چهل و پنج نیز می رسد به کلاس قالی بافی می رود و برای امام رضا قالیچه ای نذر کرده است.

نقد نمایش "همیشه همه چیز ...."

نمــایش همیشـه هم چیـز اونجوی که ما فکر می کنیم پیش نمی رود حکایت نویسنده ای است که در دوران ما میان میان سنت و مدرنیسم معلق مانده، نه آنقدر ریشه در سنت ها دارد، و نه توانسته با آداب مدرنیسم خو بگیرد. 
از مکان نگارش داستان گرفته تا استفاده از عنصر داس که نشانه ای است از پیشینیان! نویسنده به جای سکونت در یک برج چند طبقه به زیرزمینی پناه برده است که باز همین مکان، نشانه و یادگاری از اجدادش که روزگار را با تفکر سنتی خود گذرانده اند. 
اما مشکل زمانی نمودار می شود که جوان نویسنده نتوانسته در حیطه نویسندگی موفق باشد پس به تخیل پناه می برد و از آنجا که شناخت درستی از جامعه خود ندارد بر اساس داستان جنایت و مکافات شبه واقعیتی از زندگی خویش، ملغمه ای از خیال و واقعیت می آفریند. شباهت های وقایعی که رخ می دهد با داستان معروفی داستایوفسکی انکار ناپذیر است. در داستان جنایت و مکافات تراژدی با قتل پیرزن طماع آغاز می شود و راسکلنیکوف می تواند همان دختر پنهان شده در کمد باشد. 

نقدنمایش: در حال کندن پوست پیاز

سايت انجمن نمايش: نمايش "درحال كندن پوست پياز" به كارگرداني "كاظم كاظميان" كه از شهرستان بهاباد، در بيست و چهارمين جشنواره تئاتر استان حضور داشت؛ نقد اين نمايش به قلم "رضا اميرخاني" را در ادامه بخوانيد. ابراهیم در جستجوی پاسخی به شبهه ی شهادت برادرش مرتضی به کافی شاپ شهاب می آید. شهاب که در زمان اسارت دکتر اسرای ایرانی بوده است تغییر شکل داده و هم اکنون با شهروز در حالی که پدرشان بیمار است در کافی شاپ مشغول به کار هستند...

نمایش دومرغابی در مه

زمانی که گسست فرهنگی بوجود می آید و انسان از سنت ها و ریشه های خود می برد و به دنبال سرابی و بدون اندیشیدن راه کاری در طلب جایگزین تازه ای به هر ابزار ناکارامدی متشبث می شود سرنوشتی جز شکست محتوم در انتظارش نخواهد بود .

و حکایت دو مرغابی در مه حکایت زن و شوهری روستایی است که از روستای خود که در آن سری داشتند و سامانی می برند و به دنبال سرابی دست نیافتنی به جنگل شهری وارد می شوند که زمینش چون قیر سیاه و ساختمان های بلند سیمانیش تا آسمان قد برافراشته و در هر کوی و برزنش گرگی در کمین چپاول صفا و سادگی و صداقت و بی آلایشی آنهاست و این زن و شوهر و مخصوصاً شوهر با پرداخت بهای گزافی حتی با فدا کردن جان یگانه دردانه خویش سعی در جا انداختن خود در این جنگل شهر دارند که البته تلاشی است عبث و این ناهمخوانی تا انتها و تا خرد شدن تمام استخوانهای مهاجران و له شدن آنها ادامه دارد و زمانی این مهاجران به اشتباه مهلک خود پی می برند که دیگر دیر شده و محکوم به فنا در سرمای بی حد و حصر این شهر بی رحم و مروت و چپاولگر می شوند.

نمایش بعد از گودو

روز اول بیست و چهارمین جشنواره تئاتر استانی

دومین نمایش که به روی صحنه رفت در تالار هنر بعد از گودو، بود به نویسندگی وحید آبرود و کارگردانی حمیدرضا شهامتی و بازی و همراهی جوانان پرشور!!

گوگو و دی دی دو نفری که گودو را دیده اند با او ارتباط کلامی برقرار کرده اند و اکنون در کنار و امتداد جاده ای که صحنه را به دو قسمت نه چندان قرینه تقسیم کرده است منتظرند تا اتوبوسی برسد و باز برای دیدن گودو بروند!! 

نمایش ما به هم دروغ نمی گیم

درنگاه نخست یکی از ویژگی هایبارز این گروه، گرد هم آوردن چند بازیگر برجستهی استان یزد و در نتیجه انسجام کار که نشاننده‌ی حسن انتخاب و تلاش‌های کارگردان است، توجه را به خود جلب می‌کند.

متن با اینکه ویژگی‌های رئالیستی روشنی دارد، از قوانین کلاسیک درام پیروی کامل ندارد. اما پرداخت خوب آن تماشاچی را جذب می کند. موضوع نیز آن چنان روشن و کلاسه شده، آن گونه که معمولا در کارهای رئال می‌بینیم نیست.

اجرا قابل ستایش است و تلاش‌های کارگردان و همکاری خوب گروه به بار نشسته و دانش و تجربه‌ی کارگردان و بازیگران و دیگر عوامل دست به دست هم داده و خوش درخشیده است. اما بی عیب نیست. که گمان می‌کنم نگاهی انتقادی به کار می‌تواند به بازنگری و روتوش کار بینجامد و در نتیجه زیبایی آن را دوچندان کند.

شام فریب

در نوردیدن مرزحقیقت و واقعیت در«شش ضلعی» حوادث

          روایتی ساده از بلندآوازه ترین رخدادِ تاریخی اگر چه با زبانی نزدیک به پیچیدگی روانه ی صحنه می شود اما با دو نگاهِ کاملاً مجزا می توان این اثرِ هنری را در بوته ی نقد نهاد و بار دیگر به آن از زوایای نوشتاری و اجرایی نگاهی نقادانه تر افکند.

            شام فریب از منظرِ نگارشی:

          شام فریب را نویسنده ای به رشته ی تحریر در آورده است که در خوانشِ اسنادِ تاریخی مربوط به حوادثِ کربلا، به آن دسته از اسنادی توجه داشته است که از تکرار ها و دوباره گویی ها پرهیز داشته است. نگاهی ماورای برداشت هایی که بیش از همه درشت نمایی شده است، نگاهی از آن سوی حادثه به متن و توجه به هزارتوی اینگونه حوادث. این نوع نگاه به ما می فهماند در رستاخیزی از تراژدی و حماسه کم نیستند حوادث ریز و درشتی که با پرداختن به آن ها می توان افق هایی تازه تر گشود و زیبایی های گاه تلخ و گزنده را از دریچه ی اندیشه های درونی و فراموش شده به تماشا نشست. اینگونه نگارش ها این کارایی را در خواننده و اقتباس کننده تقویت می کند که از زوایایی کمتر دیده شده، به آن دسته از خُرد و کلان هایی که به تأثیرگذاریِ قابلِ قبولی رسیده باشد می توان نه در حاشیه که از درون متن به آن نگریست به تعبیری ساده تر حوادثی کوچک، نادیده انگاشته شده اما رشد و نمو یافته در حد اعلای کمال و پختگی می تواند در جریانِ یک حادثه ی بس عظیم به نمایش گذارده شود.

جلوه هایی ازعناصرنمایش درتعزیه

تعزیهیاشبیهخوانیگونهایازنمایشمذهبیوسنتیایرانیاستوازآنجاکهاهمیتهنرمندانهخواندناشعاردرتعزیهبیشازروشاجراونمایشواقعهاستآنرادرقیاسباروضهخوانیتعزیهنامیدهاند. امااینکهتعزیهرا میتواندرردهنمایشهایایرانیقراردادجایبحثوجدلهمیشگیمیاناهلتئاتربودهاست. عدمحضورعناصریهمچونگریم،دکور،میزانسنووجوهدراماتیکبهشیوهنوین،دلیلاصلیمخالفینیاستکهتعزیهراتئاترنمیدانند. آنهاتعزیهرامراسمیمذهبیمیدانندکهدررثایسیدالشهداءبرگزارمیشود

مروری بر جشنواره تئاتر

جشنواره بیست و سوم با شیوه ای غیر متعارف آغاز شد و این ویژگی در شکل و شیوه فراخوان و دستورالعملهای جشنواره مشهود بود . اگر چه برخی با این شیوه که بر خلاف سالیان قبل غیر متمرکز بود و هیئت داوران در زمان اجرای عمومی نمایشها در سالن ها حضور می یافتند مخالفت میکردند اما در پایان شاهد برگزاری جشنواره ای آبرومند بودیم . نقش هنر مندان شهرستانی پررنگتر شده بود و تنوع ایده ها ، ساختار و فضای متفاوت آثار از ویژگیهای جشنواره اخیر بود . به هر تقدیر با پایان یافتن این همایش بد نیست مروری داشته باشیم بر آثار نمایشی شرکت کننده در بیست و سومین جشنواره تئاتر هنرمندان یزد ......

نقد نمایش من به ماهو فکر می‌کنم تو به چی؟

عنوان نمایشنامه ای است به کارگردانی دانشجوی کارشناسی نمایش محمد کریم پور، نمایشی که به گفته خودش یکی از دغدغه‌های او با ورود به دانشگاه پایتخت برایش ایجاد شده و با یافتن متنی کوتاه آن را به عرصه ظهور رسانده است. و باید گفت دست مریضاد چرا که توانسته دغدغه اش را به نمایش در آورده تا جشنواره بکشاند.

تئــــاتــــر خیـــــابـــــانی

تئــــاتــــر خیـــــابـــــانی

 

پیش نوشت:


بازی در نمایش خیابانی "جاده لغزنده می شود" انگیزه ای شد تا دوباره مطالعه ای گذرا در زمینه پیدایش، کاربرد و توانایی این گونه از نمایش داشته باشم که نتیجه و چکیده برداشت نگارنده از آن مطالعه، نوشته ی پیش روی شماست؛ امیدوارم برای دوستداران این نمایش سودمند باشد.

نقد نمایش میم مثل موج

شامگاه پنجشنبه یازدهم مهر ماه نود و دو شمسی در  تالار شرف الدین علی  یزد به تماشای آخرین نمایش بخش مسابقه بیست و سومین جشنواره تئاتر استانی یزد با عنوان ((میم مثل موج)) به  نویسندگی ((آرش عباسی)) و کارگردانی ((حمید محسناوی پور)) می نشینیم..سعی خواهم نمود در حد بضاعت قلم به ارزیابی نمایش فوق بپردازم.

فرید سرباز ترسویی که به خط مقدم جبهه آمده است می خواهد از مهلکه جنگ رهایی یابد. وی که دچار آشفتگی ذهنی است در کنار همسنگرش فیضی می بایستی به اجبار گذران عمر می نماید که در نهایت با شهادت همسنگرش مصمم و استوار در صحنه می ماند.

نقد نمایش قطار

 ساعت ده صبح دهم مهر ماه نود و دو شمسی در تالار هنر یزد شاهد اجرای نمایش قطار به نویسندگی توفیق الحکیم  با بازنویسی سعید شهریار و کارگردانی حمید رضا شهامتی در بخش مسابقه بیست و سومین جشنواره تئاتر استانی یزد می باشیم که در حد بضاعت قلم به نقد نمایش می پردازم.

قطاری در ایستگاه متوقف می شود. سیمافور اگر چه از نگاه لکوموتیوران رنگ سبز را نشان می دهد اما از منظر آدمهای داخل قطار متفاوت می نماید و همین بهانه ای می شود تا نویسنده ما را به ماجراهای داخل کوپه ها دخیل نماید تا آن قطار اکسپرس از راه برسد.

یک روز نه چندان شلوغ در بهار جشنواره

    اولین روز جشنواره است ویک روز شلوغ در حمام که ظاهرا توقع زیادی را به خود جلب کرده است به عنوان اولین اجرا می رود تا شروع شودگرچه بر عکس امروز در اجراهای قبلی این نمایش شاهد چهره های غیر تئاتری وغیر حرفه ای آن هم به تعداد قابل ملاحظه ای بودیم و این خیلی خوب است.بیاید روزی که نمایش های ما در اجراهای خود شاهد حضور مخاطبان خود از میان توده ی مردم باشدوهنرمندان ما مثل دلاکان بیکار مدام سرهمدیگر را نتراشند که اگر این سر سروری می داند باید برای سردیگران کاری کند. 

نقد نمایش سوگ قجری

نمایش با مرگ ناصر الدین شاه شروع می شود و ما شاهد بازخورد آن در کل جامعه خواهیم بود،این مرگ تا انتها بر نمایش سایه انداخته وکلیه شئونات اجتماعی را تابعی از خود کرده ودر برابر هر حرکت ترقی خواهانه ای مقاومت نشان می دهد،اما تحصیل کردگان وجوانان هم بی کار ننشسته وبرای رسیدن به اهداف خود تلاش خاص خود را جدای از خط بروکراسی حاکم به کار می گیرند واین دو گروه مخالف در برابر خواست یکدیگر آنقدر مقاومت به خرج می دهند

یاداشتی برای یک نمایش: چرا یک روز شلوغ در "حمام"؟!

کمدی "یک روز شلوغ در حمام" دستاورد نزدیک به 3 ماه تمرین "صادق نصیری"/ کارگردان و گروهش هست که از روزهای پایانی شهریور 92 در پلاتوی تالار هنر یزد برای شهروندان یزدی و دوستداران تئاتر بازی می شود و گویا قرار است تا یک ماه ادامه داشته باشد.
"نصیری" با نوشته ای از "رامین قادری" کوشیده است تا به گونه ای از نمایش های سنتی ایران، همچون تخت حوضی یا سیاه بازی نزدیک شود. آنچه بیش و پیش از هر چیز دیگری می توان گفت این است که او و گروهش توانسته اند با هر ترفندی شده بیینده نمایش خود را نزدیک به 2 ساعت بر روی صندلی ها راضی نگه داشته و با لبخند روانه خانه کنند. (البته این یادداشت نتیجه آن چیزی است که من در اجرای جمعه 5 مهرماه دیدم)

کاریزما ویترینی از نشانه ها

"با نام آنکه از روح خود بر کالبد بشر افزود وهنر را تجلی صفات ازلی خود قرار داد "
دوستان عزیزم علیرضا خورشید نام و مهدی زبرجدی از دریچه هایی به ظرافت به نمایش "کاریزما" نگاه کرده اند .ازمنظر نماد، نشانه،وزیباشناسی «کاریزما» ویژگیهایی دارد که "حائزاهمیت است ، چشمان نوازشگر شما رابه دیدگاههایی در این زمینه دعوت میکنم . 
"کاریزما" قصه ی آدمهای روستایی با همین نام است که با خشک شدن قنات زادگاه خود راترک و راهی شهر شده اند

نقد یا دست نوشته ای برای نمایش کاریزما

کاریزما در لغت برگرفته از خاریسمای یونانی به معنای جاذبه ذاتی است که خود از خاریتاس به معنای متانت،جذابیت،برکت و موهبت می آید.خاریسما در دوره باستان کاربرد محدودی داشت و در دو معنا بکار می رفت:در معنای اول به جاذبه های ظاهری یک نفر اطلاق میشد که خصلتی دنیوی داشت و در معنای دوم از فرهمندی الوهی یا برخورداری از موهبتی آسمانی حکایت می کرد و امری اساطیری بود

يادداشتي براي یک نمایش: "كاريزما"؛ نمايشي درخور ستايش

در شب پاياني همايش ماه، ببينده ی نمايش "كاريزما" به نويسندگي "كرامت يزداني" و كارگرداني "حامد مهريزي زاده" بوديم. نمايشي که پاياني خوب و ارزشمند را براي اين همايش رقم زد.
نمايش "كاريزما" بيش و پيش از هر نقد و تحليلي، اثري است شريف و ارزشمند؛ نمايشي كه آيين و باوري بومي را دست مايه قرار داده و درچارچوب داستاني ساده آن را بازگو مي كند.

1 2 صفحه: